از صحت و سقم اين تفكر توهم توطئه‌گونه كه بگذريم بايد گفت، نگرشي كاملاً متفاوت و مغاير با اين نوع نگاه نيز وجود دارد. در اين انگاره، فيلسوفان و متفكرانند كه راه‌هاي دستيابي به قدرت و اصول حاكميت را تئوريزه و تدوين مي‌كنند و حكومتها زائيده فلسفه‌ها هستند البته اگر فلاسفه بر جاي امرا نشسته باشند! اگرچه چنين فرضيه‌اي بسيار جذابتر و دلنشين‌تر از نگاه اول است، ولي به نظر مي‌رسد هر دو نظريه حتي در صورت برخورداري از روايي لازم، در فضاي جهان پيشامدرن ساري و جاري بوده‌اند و در مختصات دنياي مدرن و پسامدرن نمي‌توان بدانها اتكا كرد.‌

 چندي پيش مقاله‌اي از دكتر محمود سريع‌القلم منتشر شد كه در آن با فرض اينكه سطح رهبران جهان نسبت به گذشته افول كرده است به بيان دلايل و علل اين پديده پرداخته شده است.نگارنده مقاله ضمن برشمردن فاكتورهاي متعدد و مختلف به نكته‌اي بسيار مهم اشاره كرده و آن اينكه امروزه اين رسانه‌ها هستند كه چهره‌سازي مي‌كنند.

 مردمان دنيا اين روزها ديگر فرصت ندارند كه به بررسي تئوريها و فلسفه‌ها بنشينند، چه اين فلسفه‌ها زائيده قدرتها باشند، چه زاينده قدرتها. پس اين رسانه‌ها هستند كه حتي اگر نتوانند به مخاطبان خود بقبولانند كه چگونه فكر كنند، قطعاً به مردم مي‌گويند به چه چيزي فكر كنند و اين همان است كه از آن به قدرت بسيج افكار عمومي تعبير مي‌كنند.

 در چنين فضايي امثال فرانسيس فوكوياما، ساموئل هانتينگتون، نوام چامسكي، ، نصر حامد ابوزيد، بسياري ديگر را بايد آخرين باقيماندگان نسل متفكران،فيلسوفان و تئوري‌پردازان درگير با ساخت قدرت سياسي دانست، چه حكومتها به راهي مي‌روند به غير از آنچه فلسفه ها علامتگذاري مي‌كنند.‌

 اين رسانه‌ها و افكار عمومي هستند كه با عبور از ساحت فكر وفلسفه، شور و هيجان مي‌آفرينند و بر تخت مي‌نشانند و از سرير به زير مي‌كشند.اين واقعيتي است كه مبتني بر آن هر قدر <فوكوياما> بكوشد نظريه <پايان تاريخ> خود را هنوز كارآمد و مفسّر آنچه بر دنيا مي‌رود جلوه دهد، راه به جايي نخواهد برد كما اينكه نبرده است.

 در دنياي امروز قدرتها اگر بخواهند مسير تاريخ را عوض كنند - اگر مسيري بر آن متصور باشيم! - حادثه مي‌آفرينند نه فلسفه؛ برجهايي را كه خود ويران كرده‌اند بهانه قرار مي‌دهند نه كتابهايي را كه مجوز انتشار نيافته‌اند؛ سلاحهاي اتمي و شيميايي را مستمسك مي‌كنند نه قلمهايي را كه فلسفه مي‌بافند.‌فوكوياما در پايان تاريخ مدعي است كه نظام ليبرال دموكراسي آخرين ايستگاه سفر بشريت است و آدميان چه به دلخواه و چه به اكراه در اين منزل بار مي‌افكنند، گرچه دير يا زود سالم يا بيمار، راضي يا ناراضي.اينگونه است كه وقتي فرانسيس عزيز سرگرم دفاع جانانه از نظريه خود بود، عده‌اي خبرنگار و عكاس كنجكاو بر آن بودند كه ثابت كنند اصلاً طياره‌اي به برجهاي دوقلوي كشور نويسنده ما نخورده و آنچه بود بمبهايي بوده كه دستان هميشه ناپيدا در پايه‌هاي برج كار گذاشته بودند و هواپيما و القاعده و... يكسره اعجاز رسانه‌هاي ديداري و شنيداري است! شايد در چنين حال و هوايي است كه دسته‌اي از مردم دسته‌اي ديگر را به ترديد در مشاهدات فرامي‌خوانند .