بايستههاي تدوين الگوي اسلامي - ايراني
بيترديد در الگوي اسلامي ـ ايراني هم مانند تمامي الگوهاي موجود، مسائل اقتصادي و نگرش به خواستهها، اهداف و وسايل تحقق آنها از جمله مهمترين و اساسيترين مولفههايي است كه در شكلگيري و جهتگيريهاي الگوي مورد نظر نقش دارد.
از اين رو هم در تحليل الگوهاي رايج توسعه در جهان و هم در تدوين الگوي اسلامي ـ ايراني، بررسي ديدگاهها و اصول پايه اقتصادي و تدوين آنها از تعيينكنندهترين مسائلي است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.
اگرچه در تدوين و تعيين يك الگو بيش از هر چيز بايد به مسائل ايجابي پرداخت و تشريح كرد كه اين الگو به دنبال تحقق چه اهدافي است اما به يك دليل مهم شايد بيراه نباشد اگر در مسير تدوين الگوي اسلامي ـ ايراني پيش از پرداختن به آنچه بايد و ميخواهيم باشيم، به برشمردن آنچه نبايد و نميخواهيم باشيم، پرداخته شود؛ به علل گوناگون متاسفانه الگوهاي رايج در جوامع بشري آنچنان در سپهر افكار نخبگان و عموم مردم سايه گسترانيدهاند كه مجال و امكان ارائه مدلهاي ديگري خاصه اينكه برخاسته از انديشههاي الهي و ديني باشند را نميدهند، بنابراين تدوينكنندگان الگوي اسلامي ـ ايراني به عنوان تدوينكنندگان الگويي ديني بايد قبل از هر چيز وجوه تمايز خود را در 3 حوزه نگرش، روش و هدف با ساير الگوهاي رايج و مقبول افكار عمومي بيان كنند.
رهبر معظم انقلاب در اين باره فرمودهاند، الگوهاي غربي با شرايط خودشان با مباني ذهني خودشان با اصول خودشان شكل پيدا كرده و بهعلاوه ناموفق بوده. بنده به طور قاطع اين را ميگويم. الگوي پيشرفت غربي يك الگوي ناموفق است. درست است كه به قدرت و ثروت رسيدهاند، اما بشريت را دچار فاجعه كردهاند. پيشرفتهاي غربي پيشرفتهايي است كه امروز همه دنيا و همه بشريت دارند از آن رنج ميبرند؛ كشورهاي عقبمانده يك جور، كشورهاي پيشرفته يك جور. اين همان پيشرفت و توسعهاي است كه توانسته است گروههاي معدود و انگشت شماري از خانوادههاي ثروت را به ثروت برساند. اما ملتهاي ديگر را دچار اسارت و تحقير و استعمار كرده؛ جنگ به وجود آورده و حكومت تحميل كرده است و در داخل خود آن كشورها هم اخلاق فاسد، دوري از معنويت، فحشا، فساد، سكس، ويراني خانواده و اين چيزها را رواج داده بنابراين موفق نيست.
پيشرفت تمدن غربي در طول قرنهاي متمادي، اين كشورها را از لحاظ اخلاقي دچار مشكل كرده آنها را از لحاظ اخلاقي به انحطاط كشانده از لحاظ وضع زندگي هم به آنها خدمتي نكرده، يعني فقر در آنجاها بر نيفتاده است، در آنجا كار و تلاش زياد است، اما دستاورد و محصول براي فرد و براي خانواده كم است، بنابراين پيشرفت غربي ناموفقي است.
ايشان مشخصا در مورد نكاتي كه در تبيين الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت در حوزه اقتصاد بايد در نظر گرفته شود هم فرمودهاند. مساله عدالت، بسيار مهم است. يكى از اركان اصلى اين الگو بايد حتما مساله عدالت باشد. اصلا عدالت معيار حق و باطل حكومتهاست. يعنى در اسلام اگر چنانچه شاخص عدالت وجود نداشت، حقانيت و مشروعيت زير سؤال است.
مساله ديگر، نگاه غيرمادى به اقتصاد است. بسيارى از اين مشكلاتى كه در دنيا پيش آمده، به خاطر نگاه مادى به مساله اقتصاد و مساله پول و ثروت است. همه اين چيزهايى كه دوستان از انحرافهاى غرب و مشكلات فراوان و مساله استثمار و استعمار و اينها ذكر كردند، به خاطر اين است كه به پول و به ثروت نگاه مادهگرايانه وجود داشته. ميتوان اين نگاه را تصحيح كرد. اسلام براى ثروت اهميت قائل است، اعتبار قائل است. توليد ثروت در اسلام مطلوب است؛ منتها با نگاه الهى و معنوى. نگاه الهى و معنوى اين است كه از اين ثروت براى فساد، براى ايجاد سلطه، براى اسراف نبايد استفاده كرد؛ از اين ثروت بايستى براى سود جامعه بهره برد....
نگاه اقتصادي به انسان محصول اقتصاد مادي
آنچه رهبر انقلاب از آن تعبير نگاه مادي به اقتصاد كردهاند در واقع نشأت گرفته از نوع نگرش خاصي است كه در الگوي توسعهاي غربي به انسان وجود دارد؛ در اين نگرش از ميان انگيزهها و محركههاي انسان، جستجوي نفع شخصي كسب سود و ثروت، عامل مهمي براي حركت جامعه به سوي ثروتمندتر شدن و نيل به رفاه بالاتر تشخيص داده شده است.
در نظريه اقتصادي كه محصول چنين نگرشي به انسان و خواستههاي اوست، لزومي ندارد رفتارها براساس ارزشهاي انساني باشد، بلكه كافي است از رفتار عقلايي تبعيت كند.
رفتار عقلايي مطلوب انسان را به اين سوق ميدهد كه تمام تلاش خود را به كار ببندد تا با صرف كمترين هزينه و زحمت به بيشترين سطح از بهرهمندي دست يابد. تبلور و چكيده اين نگرش و تاثير آن را بر پايههاي ارزشهاي اخلاقي جامعه ميتوان در سخنان جان مينارد كينز مشاهده كرد آنجا كه تاكيد ميكند... زماني كه انباشت ثروت ديگر از اهميت اجتماعي فوقالعادهاي برخوردار نباشد، تغييرات بزرگي در قوانين اخلاقي به وجود خواهد آمد. آن وقت است كه ميتوانيم خود را از بسياري از اصول كاذب اخلاقي كه سالها است بختك وار بر ما سنگيني كرده، رها كنيم.
نكته: مساله ديگر، نگاه غيرمادى به اقتصاد است بسيارى از مشكلاتى كه در دنيا پيش آمده به خاطر نگاه مادى به مساله اقتصاد و مساله پول و ثروت است
متأسفانه اقتصاد متعارف نگرشي تكبُعدي به پديده چندبُعدي زندگي اقتصادي دارد؛ به اين معنا كه نظام اقتصادي را از نظام سياسي و نظام فرهنگي جدا ميكند و بدون توجه به تحولات تاريخي و رفتارهاي اجتماعي سعي ميكند با درك ويژگيهاي رفتاري در آن نظام اقتصاديِ ساده شده، نظام اقتصادي را در عينيت مديريت كند، غافل از اينكه نظام اقتصادي در عينيت يك پديده چندبعدي است.
مسأله ديگر تهديد پيامدهاي كاربرد اين الگوها در تنظيم امور اقتصادي مسلمين است، با توجه به غير اسلامي بودن مباني آنها. اين مطالعه از اهم واجبات است، بهخاطر اينكه اگر نظام اقتصادي ما جدا از احكام و موازين اسلامي توسعه پيدا كند، طبعاً با نظام سياسي مبتني بر حكومت اسلامي و با نظام فرهنگ و ارزشهاي اسلامي در تعارض قرار خواهد گرفت.
عدالت، گمشده الگوهاي غربي
رهبر معظم انقلاب در تبيين وجه ديگري از تفاوتهاي موجود ميان الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت با آنچه در الگوهاي رايج دنياي غرب وجود دارد، به مساله بسيار اساسي عدالت اشاره كردهاند و اين اصل مهم را از وجوه متمايز كننده الگوهاي بشري و الهي ميدانند.
آنتوني گيدنز، جامعهشناس شهير غربي در مقدمه بحث خود در مورد عدالت در جوامع بشري بر اصل وجود قشربندي در جوامع انساني انگشت ميگذارد؛ وي معتقد است... جوامع مختلف بشري با نابرابري گروههاي انساني در برخورداري از ثروت و منابع آن عجين بودهاند و جامعه شناسان اين نابرابريها را تحت عنوان قشربندي اجتماعي توصيف و تشريح ميكنند...
اين سخن جامعهشناس غربي طرفدار راه سوم در واقع به نوعي بازگوي همان اصل اسلامي است كه مالكيت فردي و تفاوت در ميزان بهرهمندي افراد از نعمات الهي را بر اساس ميزان تلاش آنان به رسميت ميشناسد.
آنچه با وجود اين مشابهت ابتدايي، 2 الگوي اسلامي و غربي را از يكديگر متمايز ميسازد، مبنا و محك طبقهبندي يا همان قشربندي در جوامع است؛ در نگرش اسلامي تلاش افراد و ميزان تكاپوي آنان در راه توليد ثروت به شرطي كه منطبق بر اصول اسلامي باشد نه تنها قبيح نيست بلكه بسيار هم ممدوح است و در نتيجه بسيار طبيعي خواهد بود كه افراد يك جامعه بر همين اساس در اقشار متفاوتي دستهبندي شوند. حال آنكه در الگوي غربي، دسته بنديها بر اساس ملاكهاي نادرستي صورت ميگيرد و در نتيجه به نتايج غلط و غيرانساني نيز ميانجامد.
تحقيقات جامعهشناسان غربي خود نشان ميدهد كه اگرچه ميزان درآمد طبقات پائين جامعه در كشورهاي اروپايي و آمريكايي طي قرون اخير از افزايش برخوردار بوده اما 2شاخص تناسب توزيع درآمد و توزيع ثروت در اين شورها همچنان نابرابر و بشدت غير عادلانه است چنانچه بنا بر تحقيقات پاتريك نولان و گرهارد لنسكي كه در كتاب «جامعههاي انساني» آنها منتشر شده، كساني كه در اين جوامع در بالاترين مراتب شغلي قرار دارند، درآمدهايي بيش از هزار برابر افراد مراتب پائينتر به دست ميآورند.
چگونه به الگوي اسلامي ـ ايراني برسيم؟
بديهي است براي دستيابي به الگويي مبتني بر اصول اسلامي ـ ايراني پيش از هر چيز بايد شاخصهاي اين الگو را احصا كرد.
رهبر فرزانه انقلاب هم در يكي از سخنان خود در اين زمينه ضمن تاييد برخي اهداف مد نظر در الگوهاي رايج دنيا به ضرورت استخراج شاخصهاي الگوي اسلامي ـ ايراني اشاره كرده و آن را پيش شرط درنيفتادن به دام اهداف نادرست الگوهاي غربي عنوان ميكنند. ايشان وفور توليدات، وفور صادرات، افزايش بهرهوري، ارتقاي سطح سواد، ارتقاي سطح معلومات عمومي مردم، ارتقاي خدمات شهروندي، خدمت دادن به شهروندان، رشد نرخ عمر را جزو نشانههاي پيشرفت و درست ميدانند و ميگويند... امثال اينها شاخصهايي است كه دردنيا براي يك كشور پيشرفت ذكر ميكنند و ما اين شاخصها را رد نميكنيم و قبول داريم، منتها توجه داشته باشيد اين شاخصها را وقتي كه به ما تحويل ميدهند به ما كه تشكيل دهنده اين شاخصها نيستيم، در لابهلاي آن چيزهايي است كه ديگر آنها جز شاخصهاي پيشرفت و توسعه نيست. چيزهايي را به ميان ميآورند كه اين صادر كردن فرهنگ مخالف با هويت و شخصيت ملي و ميل براي وابسته كردن كشورهاست. بنابراين اساس تحول بايد بر اساس شاخصهايي باشد و با ملاحظه عناصر اصلي هويت ملي قرار داده شود، كه آرمانها اساسي و اصولي مهمترين آنهاست.
دكتر حسين عيوضلو، استاد دانشگاه درباره لازمههاي نيل به اين شاخصها معتقد است... براي دستيابي به اين هدف بزرگ، به پيشنيازهايي نياز داريم؛ نخستين لازمه آزادانديشي است. به نظر بنده آزادانديشي در حوزه نظريهپردازي، دقتهاي خاصي را ميطلبد. آزادانديشي در عرصه نظريهپردازي اين است كه بتوان فرضيههاي خطاپذير مطرح كرد؛ يعني ما امكان طرح فرضيههايي را داشته باشيم كه توضيحدهندگي بيشتر و حتي احتمال خطا دارند. اگر اينگونه نباشد فضاي علمي به وجود نميآيد. توجه به مفاهيم اساسي، دومين مسالهاي است كه بايد به آن پرداخت؛ مشكلي كه در كشور ما درباره طرح مباحث راهبردي وجود دارد، تلاش براي خلاصهكردن موضوع است. اين خلاصه كردن و توجه به نتيجه و نيز ورود سريع به بحث اجرايي شدن، ميتواند آفت مباحث نظري و راهبردي باشد. طرح بحثهاي آكادميك و نظري بايد خيلي دقيق و تخصصي و از سوي اهل نظر صورت پذيرد. بسياري از مفاهيم دقيق علمي بدون فهم نظريه قابل درك نيستند. همچنين بايد باور كنيم كه الگوي توسعه بدون شناخت قانونمنديهاي پيشرفت و تعالي ميسر نيست. اين قانونمنديها از جنس «اگر، آنگاه» هستند. اين قواعد را بخوبي ميتوانيم از قرآن و سنت استخراج كنيم. لذا منابع اسلامي از اين نظر غني هستند. اين قوانين حاكم بر تصميمگيري ما هستند و به سليقه افراد بستگي ندارند. ما اگر به اين قوانيني كه از قرآن و سنت استخراج ميكنيم مجهز شويم، بخوبي ميتوانيم عرصه جديدي را در علوم انساني به دنياي علم معرفي كنيم.