خصوصی سازی هم نیازمند جراحی است
زمان زيادى لازم نبود
تا پس از ابلاغ سياستهاى اصل چهل و چهار قانون اساسى از سوى رهبر معظم
انقلاب، مشكلات و حاشيههاى اجراى سياستهاى خصوصىسازى خود را نشان دهد و
سنگينى و حساسيت ذاتيش را به مسئولان تحميل كند.
همزمان با ابلاغ اين سياستها كه از سوى معظمله، زمينهساز يك انقلاب اقتصادى بزرگ ناميده شد، كارشناسان و خبرگان بسيار ضمن ابراز شعف از اين اقدام، مجريان اين سياستها را نيز نسبت به لغزشگاهها و بزنگاههاى اجراى آن انذار دارند.
خاستگاه عمده اين هشدارها، مرور تجربيات كشورهاى متعددى بود كه پيش از ما روند خصوصىسازى را طى كرده و به تناسب موفقيت و يا شكستى كه در اجراى اين سياست به دست آورده بودند، امروز جايگاههاى بسيار متفاوتى را در رتبهبندى اقتصاد جهان از آن خود كردهاند.
واقعيت گريزناپذيرى كه از مرور اين تجربيات خودنمايى مىكند اين است كه سياستهاى خصوصىسازى داراى خصوصياتى به غايت پيچيده است كه درصورت رعايت اصول آن كه به اجرايى موفق نيز مىانجامد، نتايجى بس مبارك و ميمون براى اقتصاد هر كشورى به ارمغان مىآورد ولى از سوى ديگر ناديده انگاشتن اين ويژگىها و اصرار بر اجراى نسخهاى منحصر به فرد در خصوصىسازى كه برپايه اصول اين سياستها و تجربيات پيشينيان نباشد، پيامدهايى بسيار نگران كننده به دنبال دارد.
به عبارت ديگر بايد دانست كه اجراى نادرست سياستهاى خصوصىسازى شرايط اقتصادى و اجتماعى هر كشورى را به مراتب از دوران تصديگرى افزونتر دولت و كوچكى بخش خصوصى، دشوارتر و پيچيدهتر مىسازد چرا كه محور و بنيان اين سياست، جابه جايى مالكيت است كه در سپهر حقوقى و اجتماعى به افول و ظهور طبقات اجتماعى دگرگون و برقرارى روابط جديدى منجر مىشود كه جامعهاى ديگر مىسازد. از اين رو، اجراى ناقص و نادرست خصوصىسازى، قهراً به شكلگيرى طبقات، گروهها و روابط اقتصادى و اجتماعى بيمارى مىانجامد كه بنيانهاى سلامت جامعه را در تمامى حوزهها متزلزل مىكند.
برپايه همين واقعيتها، از آغازين روزهاى ابلاغ سياستهاى اصل چهل و چهار و اقدام دولت به عنوان مجرى براى پيادهسازى آن عقلا و انديشمندان اقتصادى، دولتمردان را از در افتادن به دام چندين اشتباه برحذر داشتند.
الف ـ غفلت از تقدم و اولويت آزادسازى نسبت به خصوصىسازى
ب ـ غلبه نگاه درآمدزا نسبت به منابع حاصل از واگذارى بنگاههاى دولتى
ج ـ تمركز و اصرار بر واگذارى مالكيت بدون انتقال مديريت
د ـ حذف زنجيرههاى توليد و توزيع در برخى صنايع حساس كه كشورمان در آنها مزاياى نسبى ارزشمندى را در سطح جهان دارا است.
امروز و با گذشت بيش از چهار سال از آغاز اجراى سياستهاى اصل 44، كارنامهاى قابل بررسى از عملكرد مجريان اين سياستها دردست است كه با مرور آن مىتوان در مورد ميزان موفقيت و يا كاستىها قضاوت كرد.
در اين ميان اما آنچه به مرور زمان و با افزايش حجم واگذاريها بيشتر از هر مسئله ديگرى بحثبرانگيز شده و به چالشى ميان مجريان و ناظران تبديل گرديده، پيگيرى واگذاريهاى واسطهاى از سوى مجريان خصوصىسازى است.
ادبيات حاكم بر سياستهاى خصوصىسازى در جهان نشان مىدهد كه چنين روشى در موارد متعددى مورد استفاده مجريان و نهادهاى واگذار كننده قرار گرفته و بسته به شرايط اقتصادى هر كشور، نتايج مختلفى را هم به دنبال داشته است. در اين روش، نهاد واگذار كننده يا همان دولت، وسواس چندانى نسبت به خريدار بنگاه موضوع واگذارى به خرج نمىدهد و تمركز خود را به عرضه بيشتر، سريعتر و سهلالوصولتر معطوف مىسازد، نتيجه اين مسامحه چيزى جز اين نيست كه خريدار قدرتمندتر، همواره پيروز خواهد شد. قدرت نيز در اين ميان عمدتاً، همان پول و نقدينگى بيشتر است. به اين ترتيب، بنگاههايى كه تاكنون جزؤ دارائيهاى دولت به حساب مىآمدند و اداره و نحوه تخصيص بودجه و هزينه آن زير ذرهبين نهادهاى نظارتى حاكميتى بود، از اين حيطه خارج و به شركتها و بنگاههايى غيردولتى تبديل مىشوند كه تنها ناظر بر عملكرد آنها قوانين كلى تجارت و قضا است.
از همين جا است كه نگرانىهايى ايجاد مىشود كه مبادا صاحبان اين بنگاههاى عمدتاً بزرگ، دست به اقداماتى انحصارگرايانه و يا تشكيل تراستهاى اقتصادى بزنند كه در پى آن حقوق دولت و مصرف كنندگان عمومى توامان ضايع شود.
تدوين و اجراى قوانين ضدتر است در كشورهاى داراى اقتصاد غيردولتى برپايه همين دغدغه صورت گرفته است.
اما آنچه در اين ميان شرايط كشور ما را قدرى متمايز و درعين حال مبهم مىكند دو مسئله مهم است، نخست وجود بازيگرانى دوزيست در فضاى اقتصاد ايران كه در ادبيات اقتصادى از آنها به "شبه دولتى" يا "خصولتى" تعبير مىشود و دوم خلاء قوانين ضدانحصار.
شكلگيرى بنگاههاو نهادهايى كه با وجود ساختار خصوصى و تبعيت از قانون تجارت، دستگاههاى دولتى و به تبع آن مديران دولتى در آنها سهامداران عمده و بازيگران اصلى به حساب مىآيند پديدهاى است كه در اقتصاد كشور ما بسيار پررنگ است.
از اين رو انتقال بنگاههاى دولتى در هر قالبى مانند رد ديون دولت و يا به هر توجيهى از قبيل ضعف بخش خصوصى واقعى در تأمين نقدينگى لازم براى خريد بنگاههاى در صف واگذارى، مشكلات و پيامدهايى بسيار پيچيدهتر از آنچه در ديگر كشورها تجربه شده براى ما پديد خواهد آورد.
اگر در كشورهاى ديگر توانستهاند با اجراى قوانين ضدتر است تا حدودى از شكلگيرى زنجيرههاى انحصار اقتصادى در بخش خصوصى جلوگيرى كنند، حضور مديران منتخب دستگاههاى دولتى در شركتهاى خصوصى شده، كه بايد در مورد سوددهى اين شركتها به مديران دولتى خود پاسخگو باشند، احتمال و امكان موفقيت قوانين ضد انحصار را در جلوگيرى از تشكيل اين پديده به حداقل مىرساند؛ چنانكه در تجربهاى نزديك ناكارايى نهادهايى مانند شوراى رقابت در صدور حكمى صريح در مورد عرضه سهام مخابرات به محك آزمايش گذاشته شد.
از اين رو بر دلسوزان فرض است كه براى توقف اين روند و اجراى هرچه صحيحتر سياستهاى اصل 44 اقداماتى اصلاحى در دو حوزه تقنين و اجرا انجام دهند.
همزمان با ابلاغ اين سياستها كه از سوى معظمله، زمينهساز يك انقلاب اقتصادى بزرگ ناميده شد، كارشناسان و خبرگان بسيار ضمن ابراز شعف از اين اقدام، مجريان اين سياستها را نيز نسبت به لغزشگاهها و بزنگاههاى اجراى آن انذار دارند.
خاستگاه عمده اين هشدارها، مرور تجربيات كشورهاى متعددى بود كه پيش از ما روند خصوصىسازى را طى كرده و به تناسب موفقيت و يا شكستى كه در اجراى اين سياست به دست آورده بودند، امروز جايگاههاى بسيار متفاوتى را در رتبهبندى اقتصاد جهان از آن خود كردهاند.
واقعيت گريزناپذيرى كه از مرور اين تجربيات خودنمايى مىكند اين است كه سياستهاى خصوصىسازى داراى خصوصياتى به غايت پيچيده است كه درصورت رعايت اصول آن كه به اجرايى موفق نيز مىانجامد، نتايجى بس مبارك و ميمون براى اقتصاد هر كشورى به ارمغان مىآورد ولى از سوى ديگر ناديده انگاشتن اين ويژگىها و اصرار بر اجراى نسخهاى منحصر به فرد در خصوصىسازى كه برپايه اصول اين سياستها و تجربيات پيشينيان نباشد، پيامدهايى بسيار نگران كننده به دنبال دارد.
به عبارت ديگر بايد دانست كه اجراى نادرست سياستهاى خصوصىسازى شرايط اقتصادى و اجتماعى هر كشورى را به مراتب از دوران تصديگرى افزونتر دولت و كوچكى بخش خصوصى، دشوارتر و پيچيدهتر مىسازد چرا كه محور و بنيان اين سياست، جابه جايى مالكيت است كه در سپهر حقوقى و اجتماعى به افول و ظهور طبقات اجتماعى دگرگون و برقرارى روابط جديدى منجر مىشود كه جامعهاى ديگر مىسازد. از اين رو، اجراى ناقص و نادرست خصوصىسازى، قهراً به شكلگيرى طبقات، گروهها و روابط اقتصادى و اجتماعى بيمارى مىانجامد كه بنيانهاى سلامت جامعه را در تمامى حوزهها متزلزل مىكند.
برپايه همين واقعيتها، از آغازين روزهاى ابلاغ سياستهاى اصل چهل و چهار و اقدام دولت به عنوان مجرى براى پيادهسازى آن عقلا و انديشمندان اقتصادى، دولتمردان را از در افتادن به دام چندين اشتباه برحذر داشتند.
الف ـ غفلت از تقدم و اولويت آزادسازى نسبت به خصوصىسازى
ب ـ غلبه نگاه درآمدزا نسبت به منابع حاصل از واگذارى بنگاههاى دولتى
ج ـ تمركز و اصرار بر واگذارى مالكيت بدون انتقال مديريت
د ـ حذف زنجيرههاى توليد و توزيع در برخى صنايع حساس كه كشورمان در آنها مزاياى نسبى ارزشمندى را در سطح جهان دارا است.
امروز و با گذشت بيش از چهار سال از آغاز اجراى سياستهاى اصل 44، كارنامهاى قابل بررسى از عملكرد مجريان اين سياستها دردست است كه با مرور آن مىتوان در مورد ميزان موفقيت و يا كاستىها قضاوت كرد.
در اين ميان اما آنچه به مرور زمان و با افزايش حجم واگذاريها بيشتر از هر مسئله ديگرى بحثبرانگيز شده و به چالشى ميان مجريان و ناظران تبديل گرديده، پيگيرى واگذاريهاى واسطهاى از سوى مجريان خصوصىسازى است.
ادبيات حاكم بر سياستهاى خصوصىسازى در جهان نشان مىدهد كه چنين روشى در موارد متعددى مورد استفاده مجريان و نهادهاى واگذار كننده قرار گرفته و بسته به شرايط اقتصادى هر كشور، نتايج مختلفى را هم به دنبال داشته است. در اين روش، نهاد واگذار كننده يا همان دولت، وسواس چندانى نسبت به خريدار بنگاه موضوع واگذارى به خرج نمىدهد و تمركز خود را به عرضه بيشتر، سريعتر و سهلالوصولتر معطوف مىسازد، نتيجه اين مسامحه چيزى جز اين نيست كه خريدار قدرتمندتر، همواره پيروز خواهد شد. قدرت نيز در اين ميان عمدتاً، همان پول و نقدينگى بيشتر است. به اين ترتيب، بنگاههايى كه تاكنون جزؤ دارائيهاى دولت به حساب مىآمدند و اداره و نحوه تخصيص بودجه و هزينه آن زير ذرهبين نهادهاى نظارتى حاكميتى بود، از اين حيطه خارج و به شركتها و بنگاههايى غيردولتى تبديل مىشوند كه تنها ناظر بر عملكرد آنها قوانين كلى تجارت و قضا است.
از همين جا است كه نگرانىهايى ايجاد مىشود كه مبادا صاحبان اين بنگاههاى عمدتاً بزرگ، دست به اقداماتى انحصارگرايانه و يا تشكيل تراستهاى اقتصادى بزنند كه در پى آن حقوق دولت و مصرف كنندگان عمومى توامان ضايع شود.
تدوين و اجراى قوانين ضدتر است در كشورهاى داراى اقتصاد غيردولتى برپايه همين دغدغه صورت گرفته است.
اما آنچه در اين ميان شرايط كشور ما را قدرى متمايز و درعين حال مبهم مىكند دو مسئله مهم است، نخست وجود بازيگرانى دوزيست در فضاى اقتصاد ايران كه در ادبيات اقتصادى از آنها به "شبه دولتى" يا "خصولتى" تعبير مىشود و دوم خلاء قوانين ضدانحصار.
شكلگيرى بنگاههاو نهادهايى كه با وجود ساختار خصوصى و تبعيت از قانون تجارت، دستگاههاى دولتى و به تبع آن مديران دولتى در آنها سهامداران عمده و بازيگران اصلى به حساب مىآيند پديدهاى است كه در اقتصاد كشور ما بسيار پررنگ است.
از اين رو انتقال بنگاههاى دولتى در هر قالبى مانند رد ديون دولت و يا به هر توجيهى از قبيل ضعف بخش خصوصى واقعى در تأمين نقدينگى لازم براى خريد بنگاههاى در صف واگذارى، مشكلات و پيامدهايى بسيار پيچيدهتر از آنچه در ديگر كشورها تجربه شده براى ما پديد خواهد آورد.
اگر در كشورهاى ديگر توانستهاند با اجراى قوانين ضدتر است تا حدودى از شكلگيرى زنجيرههاى انحصار اقتصادى در بخش خصوصى جلوگيرى كنند، حضور مديران منتخب دستگاههاى دولتى در شركتهاى خصوصى شده، كه بايد در مورد سوددهى اين شركتها به مديران دولتى خود پاسخگو باشند، احتمال و امكان موفقيت قوانين ضد انحصار را در جلوگيرى از تشكيل اين پديده به حداقل مىرساند؛ چنانكه در تجربهاى نزديك ناكارايى نهادهايى مانند شوراى رقابت در صدور حكمى صريح در مورد عرضه سهام مخابرات به محك آزمايش گذاشته شد.
از اين رو بر دلسوزان فرض است كه براى توقف اين روند و اجراى هرچه صحيحتر سياستهاى اصل 44 اقداماتى اصلاحى در دو حوزه تقنين و اجرا انجام دهند.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 9:45 توسط سروش صاحب فصول
|